دیدگاه من
جمعه 18 فروردين 1398برچسب:, :: 21:55 :: نويسنده : محمدرضاشفقی
سلام دوستای خوبم. ممنوم که به وبلاک من سرزدید. امیدوارم اوقات خوبی با هم دیگه داشته باشیم.ت یک شنبه 14 ارديبهشت 1393برچسب:, :: 1:49 :: نويسنده : محمدرضاشفقی
اگر میخواهید با همسرتان روابط قویتری داشته باشید. در بوسیدن او کم کاری نکنید. بوسه اثری خارق العاده در تحکیم روابط شما خواهد داشت.شما را به بوسیدن عاشقانه همسرتان بیشنهاد میکنم. اگه به نقطه ای رسیدید که تصمیم به طلاق گرفتید بعنوان آخرین راهکار بوسیدن را امتحان کنید. در روابط خود مغرور نباشید. یک شنبه 14 ارديبهشت 1393برچسب:, :: 1:45 :: نويسنده : محمدرضاشفقی
مراقب خیانتی که از صمیمیت بیش اندازه سرچشمه میگیرد باشیم. یک شنبه 14 ارديبهشت 1393برچسب:, :: 1:39 :: نويسنده : محمدرضاشفقی
سکوت همیشه به معنای رضایت نیست آنرا با رضایت اشتباه نگیریم. یک شنبه 14 ارديبهشت 1393برچسب:, :: 1:30 :: نويسنده : محمدرضاشفقی
اگه میخواهید هیچ وقت افسرده نشوید.. سعی کنید امید خود را از دست ندهید و همیشه مثبت فکر کنید. یک شنبه 14 ارديبهشت 1393برچسب:, :: 1:24 :: نويسنده : محمدرضاشفقی
...من دوباره برگشتم منتظر دیدگاه های من باشید. نظر یادتون نره ودیدگاه های منو نصیحت تلقی نکنید فقط تلنگری بدانید از سوی یک دوست و کارشناس روانشناسی. چهار شنبه 1 آذر 1391برچسب:, :: 15:33 :: نويسنده : محمدرضاشفقی
دو شنبه 22 آبان 1391برچسب:, :: 16:46 :: نويسنده : محمدرضاشفقی
_روزها در گذرنتا اینکه مرگشان فرا می رسد و اینها از دنیا می روند و می گویند خدایا مارا برگردان تا کارهایی را که انجام نداده ایم، انجام دهیم که به ایشان گفته می شود که چنین نیست، پشت سر شما عالمی است، عالم برزخی است تا روز قیامت سوره مومنون 99_100
شنبه 20 آبان 1391برچسب:, :: 13:50 :: نويسنده : محمدرضاشفقی
آذربایجان
رقصِ خاك شهرِ من سبزِ آفتابی بود آسمانش همیشه آبی بود شهر بود و محلههایِ سپید یك خیابانِ رفته تا خورشید شاخِ زیتونِ باغِ خانهیِ ما بود از آن دور دورها پیدا كوچهمان كوچهیِ درختی بود كاشیاش یادگارِ تختی بود صادق و آرزو امید و هما بچههایِ شلوغِ كوچهیِ ما بیگمان نیست در همه دنیا چینه كوتاهتر ز خانهیِ ما چینه كوتاه و آفتاب بلند با تمامِ محله در پیوند گرم از مهر و دوستی و صفا كوچك امّا جهانِ رؤیاها پدرم همسر محبت بود مادرم مادرِ عطوفت بود بود همبازیِ برادر من كودكیهایِ نازپرور من خواهرم بوسههایِ الفت بود بسترم دامنِ شرافت بود خفته بودم میانِ بسترِ عشق در حریرِ پرِ كبوترِ عشق نغمهیِ لایلاییِ مادر بود موسیقیِ نجیبِ سحر در فضایی پر از امید و نوید خواب دیدم كه خاك میرقصید رقص خاك و قصیدهیِ تكرار كرد ما را عشیرهیِ آوار خانهها در غبارها گم شد خاك در دیدگان مردم شد صورتِ عشق بود خاكآلود مادرم آه! مادرِ من بود سرنگون گشت گاهوارهیِ من دامنِ مادرم كنارهیِ من پدر آن طاقِ سایههایِ قرار بود یك دستِ مانده در آوار در غباری به غلظتِ خشمم دور میشد برادر از چشمم خواهر آن خوب آن همه آغوش بود تندیسِ پاكِ ظلمتپوش رقصِ خاك و قصیدهیِ تكرار كرد ما را عشیرهیِ آوار بچهها! خاك! خاك! تا به ابد میتوان لافِ خاكبازی زد بچهها بچههایِ كوچهیِ ما جایشان خالی است در همه جا صادق از آرزو امید برید رفت از خانهیِ هما امید بغضِ آن سقفِ پیر هم تركید آه! آه! از كبوترانِ سپید مانده بودیم بیكس و بییار من و تنهایی و غم وآوار نیست شب را خیالِ بانگِ خروس تا رهاند مرا از این كابوس
درباره وبلاگ
به وبلاگ من خوش آمدید آخرین مطالب
پيوندها
نويسندگان
|
|||||
![]() |